تبليغاتX
بهترين روز زندگي من = روز تولد سحرکم
سحر عزيزم

تمام هستي من، همسفر روياهاي من و تنها ستاره ي تنهايي من، دوستت دارم. بهترين روز زندگي ام روز تولد توست. ۲۵ شهريور سالروز تولدت مبارک

نامزدت : حميد از تهران                  

سحرکم تولدت مبارک ... دوستت دارم

---------------------------------------------------------------------

سحر جونم يک سوال ؟

جمله بالا هموني که اون اول نوشتم برايت آشنا نيست ؟

يادته تو نوشتي نامزد يادته ؟ ... پس چرا داري ترکم مي کني ؟ ...

ولي سحر من خيلي درس گرفتم ... فهميدم آدم هيچ وقت نبايد راست بگه ... فهميدم آدم هيچ وقت نبايد رو راست باشه ... فهميدم آدم آفريده شده که بهش خيانت کنن و اونم به همه خيانت کنه ... فهميدم آدم فقط بايد تو خيال خودش عاشق بشه ...

سحر حميدت مرده ... من الآن يک مرده متحرکم ... کاش اينو مي فهميدي ... يادته ديشب آمدي نت؟ ... سحر يک چيزي گفتي که قلبم شکست ... شايد اصلا يادت نباشه ... سحر تو به من قول داده بودي ... سحر هميشه بهم ميگفتي آدما يک روزي همديگرو جا مي گذارن ... بهم ميگفتي که تو هيچ وقت اين کارو نمي کني ... و از اين مي ترسيدي که من ترکت کنم ... ولي ديدي ... ديدي من هستم و تو داري ميري ... سحر باور کن من خيلي بد بختم ... تو هم بد بختي ... سحر کاش هيچ وقت عاشقت نشده بودم که اين طوري عذاب بکشم ... سحر الآن دارم گريه مي کنم ... خودت اخلاق منو ميدوني که ... ميدوني هيچ وقت گريه نمي کنم ... يعني گريه ام نمي گيره ... پس بدون وقتي دارم گريه مي کنم يعني خيلي دلم پره ... ولي سحر اشکالي نداره ... يادته بهت مي گفتم زندگي من پر از بد بختي و مشکلاته؟ .... يادته ؟ ... اينم يکي از بد بختي ها و اتفاقاتشه ... ولي از يک چيزي خيلي خوشحالم ... از اين که اگه از پيشم بري از تمام اين بد بختي ها راحت ميشي ... سحر واقعا منو ببخش ... به دو دليل ... اوليش اين که کاش تو زندگي تو نبودم تا اين همه صداي حق حق و صداي ريزش اشکاتو نمي شنيدم ... کاش اصلا به دنيا نيامده بودم ... کاش دستم مي شکست و جواب پي ام تو را نمي دادم ... کاش از من مي خواستي خود کشي کنم کاش ... کاش ... کاش .... ولي خودت گفتي که آدما هيچ وقت به کاش هاشون نميرسن ... سحر من خيلي بد بختم ... سحر حتي گريه کردنم هم بايد تو تنهايي باشه ... سحر اينا رو نمي گم که دلت به حالم بسوزه و به خاطر دلسوزي پيشم بموني ... ولي خوب دلم پره ... کلي حرف دارم که حتي به تو که عزيز ترين کس من هستي نمي تونم بگم ... من يک انسان فراموش شده ام ... خودت هميشه ميگي ... ميگي تو بايد فراموش بشي ... سحر حتي براي آخرين بار حاضر نشدي منو ببيني ... او موقع که تو اصفهان بودي را ميگم ... حتي ارزش اينو نداشتم ؟ ... سحر آخه من به کي بگم ... سحر دلم پره ... ولي نمي خوام تو ناراحت بشي ... هيچي بهت نمي گم ... سحر باور کن بد ترين چيزي که ممکنه تو زندگيم بيوفته ناراحتيه تو هست ... سحر منم آرزو دارم ... آرزو دارم سرم را بگذارم رو پاهات و مثل خر گريه کنم ... سحر حميدت مرد ... آخه من به کي بگم ... هان؟ ... خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدايا منو بکش تا از اين زندگي راحت بشم ... خدايا به خدايي خودت قسمت ميدم ... ترو جون تمام امام ها و پيغمبر ها يي که آفريدي همين امشب منو بکش ... آخه چرا منو آفريدي من نمي خواستم تو اين دنيا باشم ... سحر من بهت نياز دارم ولي چه فايده تو ديگه حتي معني نياز رو هم فراموش کردي ... اينو خودت گفتي ... گفتي ديگه نمي فهمي نياز يعني چي ... سحر من ميدونم تو اوضاع بدي هستي ... به خدا قسم مي دونم ... ولي اين رسمش نيست ... سحر باور کن اين رسمش نيست ... سحر له شدم ... ولي من يک آرزو مي کنم ... آرزو مي کنم صدها مثل من له بشن که تو به خوشبختي برسي ... سحر از اين که دلم شکسته ناراحت نيستم ... از اين که مي خواي بري ناراحتم ... سحر ولي اينو بدون هر موقع که اراده کني من خاک زير پاتو بوس مي کنم ... سحر با اين کارت زندگي را از من گرفتي ... سحر يادته هر موقع مي ديدي که ۲ تا عاشق همديگر را ول مي کردن تعجب مي کرديم ... مي گفتيم آخه چرا ... مي گفتيم ما هيچ وقت همديگر را ول نمي کنيم ... ولي ... سحر هيشکي را ندارم باهش دردودل کنم ... هيشکي ... سحر اين تنها ۰.۰۰۰۰۰۰۰۱ از حرف هايي بود که تو دلم سنگيني مي کرده ... ببخشيد که گفتم ... من بايد برم ... سحر فقط بدون نمي تونم براي دوست داشتنم حدي تعيين کنم ... سحر کاش مي فهميدي عاشق شدن يعني چي ... کاش ... سحر از اين که ناراحتت کردم منو ببخش ... به خدا نمي خواستم چيزي بگم ... ولي ديگه نمي تونستم ... سحر باور کن اگه اينا رو بهت نمي گفتم يک بلايي سر خودم مي آوردم ... يعني خود کشي مي کردم ... سحرم مواظب خودت باش ... سحر من خيلي نگرانتم ... زابل شهر خوبي نيست ... ترو خدا قسمت ميدم مواظب خودت باش ... با باي عزيزکم ... عشقکم ... عمرکم ... هستيکم ... ماماني جونم ... سحر باور کن خداي مني ... سحر اميدوارم به اين حرفهام نخنديده باشي ...

دوستت دارم قد خدا ... با باي

...::: نوشته شده توسط حميد :::....

نوشته شده توسط سحر و حميد در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 ساعت 4:16 | لینک ثابت |

عشق صدای فاصله هایی که غرق ابهامند

از كجاى جعبه ى دنيا شروع  به نوشتن كنم و تا كجاى بازى سرنوشت به ﭘايان برسانم. من نمى دانم از كجاى بى فردايى ها، از كجاى هرگزها براى نوشتن آغاز كنم. دنياى ستاره ها،  از نور مهتاب برايم لباسى از شب مى بافد و آن را به تن تازيانه خورده ام هديه مى كند و من لباس شب را در آغوش مى گيرم و در دنياى تاريكش روزى به ﭘايان مى رسم.خورشيد گرمايش را برايم ﺗﭘشى مى كند و آن را به قلب آرامم هديه مى كند و من گرماى خورشيد را نفس مى كشم و در دنياى ﭘر سوزش روزى شعله مى شوم .آرى، آسمان را دوست مى دارم ولى در نوشته هاى دفتر آسمان اسيرى شده ام تا به ابد. همان نوشته ها كه اسمش تقدير است،در خاكى از امروز مى رويد و بر ابرى از فردا مى رقصد.

همان تقديرى كه مرا به ديار خاموش شده ى شقايق برد و به من ياد داد كه بر وجود شقايق بوسه زنم. همان تقديرى كه ستاره را در چارچوب شب خدا كرد و به من ياد داد كه مثل ستاره تا بى نهايت ها در جاده بى انتها ى شب گام بر دارم .همان تقديرى كه مرا به شهسوارى رساند كه در آيينه اى شكسته بر من طلوع كرد و من مى ترسيدم كه شكسته هاى قلبش مرا مجروح كند.همان تقديرى كه مرا به تويى رساند كه از ديار خاكيانى آمده بودى كه آينه ى قلبت را با سنگى به نام بى مهرى شكسته بودند و من بايد آن را با سنگ عشق محكم و استوار مى كردم. تقدير مرا به ديارى برد كه وجود تو در نسيم باد فرياد تنهايى مى زد و من بايد آن نسيم را نبضى از عشق مى بخشيدم.

تقدير مرا به فردايى برد كه امروزش هنوز در ﭘشت ﭘنجره اى از ديروز اسير است ولى به من ياد داد ديروز را در همان ديروز بر آسمان ﭘرواز دهم و امروزم را همين امروز خدا سازم و فردايم را چون نيامده تقدير نام دهم.

 

...::: نوشته شده توسط سحر :::...

نوشته شده توسط سحر و حميد در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 ساعت 21:31 | لینک ثابت |

آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااا ؟؟؟؟ !!!!
سحر چرا نمی فهمی من دوستت دارم ... سحر باور کن دوستت دارم ... کاش جای من بودی می فهمیدی ... سحر دلم طوری شکسته که صدای شکستنش به گوش همه رسید به جز ...... 

 

سحر ازت خواهش می کنم

 

 

دوستت دارم سحرکم

 

...::: توشته شده توسط حمید :::...

نوشته شده توسط سحر و حميد در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 17:5 | لینک ثابت |

پیشنهاد این سایت به دوستان

نام شما

ایمیل شما
نام دوست شما
ایمیل دوست شما