تبليغاتX
با یاد گذشته

گاهی دلم می خواد فقط بنویسم ... از چی یا از کی ش مهم نیست ... فقط بنویسم ... الان دلم می خواد از دل تنگیام بنویسم ... یه چند وقتیه دلتنگ حال و هوای اوج عاشقی به سرم زده بود ... چه دورانی بود ... ۲۵ ماه قبل تولدش بود .. فکر نکنید یادم رفته بود ... ولی به زبون نیاوردم .. تا بلکه با این کارم تلافی این همه مدت را سرش خالی کنم ... خیلی بچه ام نه !! ... آره خیلی بچه ام ... می تونی بخندی .. بخند و شاد باش .. کسی نیست ببینه ترو ... می تونی راحت باشی ... من می خوام برم با همون عروسک بازی بکنم !!!!!!!!!!!!!! کاش همه مثل من به همین سادگی عاشق بودن ... عاشقی به سادگی یک بچه ... منم دیگه باید به فکر همون عروسک باشم ... آخه می دونید چیه ؟؟ .. تو این دوره زمونه عروسک ها بیشتر پیش آدم می مونن ... عاشق یک عروسک می شم ... ولی عروسکی از جنس سحر ... فکر کنم حسابی قاطی کردم ... آره حالم خوب نیست ... همیشه وقتی دلتنگ میشم اونقدر که جایی برای حرف زدن نمی مونه می نویسم ... می تویسم ریز و درشت ، زشت و زیبا ، خوش خط و بد خط! می نویسم و پاره می کنم ... پاره می کنم و پشیمون میشم ... پشیمون میشم و تکه پاره ها رو بهم می چسبونم ... وقتی تکه ها رو بهم می چسبونم یه حرفایی این وسط گم میشن ... مثل همین نونی که اینجا بود ... اینجا ، قبل از کلمۀ "دارم" ... توی کاغذم قبل از انهدام نوشته بودم : "دیگه خسته م ، حوصله ندارم ... دیگه حوصلۀ خودمو تو و زندگی رو ندارم ... میدونی چیه دوستت ندارم " حالا که کاغذو پاره کردم و بهم چسبوندم بازم خسته م ، حوصله ندارم ... دیگه حوصلۀ خودمو تو و زندگی رو ندارم ... اما میدونی چیه هنوزم دوستت دارم عروسکم!!!!!؟؟؟!!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟؟؟

 

 

نوشته شده توسط سحر و حميد در یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 21:40 | لینک ثابت |

نگاهم کن

نگاهم کن که من رو به سقوط ام
 نه این منی ست منی که رو به روت ام
 بذار همه ببینن اسمونم بی فروغه
 بذار مردم بدونن که ستارشون دروغه
 یه کاری کن یه کاری کن نگو سهم من این بوده
 نذار از هم بپاشم من از این تکرار بیهوده
 یه کاری کن یه کاری کن که می ترسم از این اوار
 یه کاری کن اگه دستات هنوزم ناجیه ای یار
 این منم پرشکسته خسته ی خسته
 از خودم بیزار پر و بال شکسته
 ببین اسیر بن بست جنون ام
 نمی تونم نمی تونم که من اینجا بمونم
 نمی تونم نمی تونم که من اینجا بمونم
 نمی تونم نمی تونم که من اینجا بمونم

نوشته شده توسط سحر و حميد در پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 5:3 | لینک ثابت |

پیشنهاد این سایت به دوستان

نام شما

ایمیل شما
نام دوست شما
ایمیل دوست شما