
دلم برای حضورت تنگ شده و جاده ی آمدنت را بر روی تمامی صفحات زندگیم نقاشی کرده ام. نازنینم صفحه ی قلبم گرچه دیربازیست بی رنگ شده است اما نور بودنت به آن زندگی می بخشد و سرنوشتم را لبریز از کنار تو بودن می کند. من گرچه نیستم اما ثانیه هایم برای تو و با تو می گذرد. من گرچه نیستم اما نفسم تنها همنفسش را هر لحظه به یاد می آورد. من گرچه نیستم اما تو همچنان در وجودم نفس می کشی. نفسکم تو در قلب من خواهی ماند تا ابدها تا بی نهایت ها
من با کوله باری از عشق تو به بهشت مهر می روم اگرچه شاید در زنجیر سرنوشتم اسیر شوم و دیر بازگردم اما ستاره ی من لحظه لحظه های دوریت را به یاد عشق زیبایت کنار هم می چینم تا برایت با اشکایم آسمانی بلورین بسازم تا روزی در آغوشت در آن آسمان پرواز کنم.....
دوستت دارم حمیدکم![]()
![]()
![]()
![]()
...::: نوشته شده توسط سحر :::...